امروز میخواهم سنت شکنی کنم ورازی مردانه را بگویم .من تمام سالهای کودکی با پسرها هم بازی بودم چون اولین دختر خاندان
پدری ومادری بودم .دنیای پسرها پر هیحان .شلوغ وپرازکشمکش بود .من تا ۱۶ سالگی با این دنیا زندگی کردم دوچرخه سواری.شیطنت
همه وهمه را تجربه کردم اما یکباره همه چیز عوض شد پسرها ترکم کردند یا در واقع من دنیای آنها راترک کردم .سالهایی نیز در کنار زنان
بودم .چند سال بود که یاد دنیای مردانه نیفتاده بودم اما امروز بعد صحبتهای دوستی باز به یاد آن زمان افتادم .دنیای سرشار از پارادکس
مردانه دنیا عشق وخشونت .دنیای هیاهو وسکوت دنیای مهر وکین .امروز دوباره بارقه های شور را در چشمان همبازیهای کودکیم حس
میکنم دوستی که به دور از دنیای پر غوغای زنانه من آرام قد کشید ومرد شد ولی هیچ وقت نگفت که مردها هم دلشان میخواهد حق
گریستن داشته باشند .حق توجه .حق درد دل کردن وهزار حق دیگر که زنان به راحتی وبدون تلاش صاحب آن هستند ........

|