رازهای زنانه
اجتماعی
فروردین 1386
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30 31
آرشیو
موضوع بندی

ترسناک‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹ ترسناک‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹
جدیدترین فیلم‌های سراسر وحشت با کیفیت عالی و زیرنویس فارسی
کسب درآمد اینترنتی
با کمتر از ۲ ساعت کار در روز درآمدی معادل ۹۰۰.۰۰۰ تومان داشته باشید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 2 فروردین ماه سال 1386
من یک عادت عجیب هم دارم  که تا حس هدیه دادن نداشته باشم وطرف را واقعا دوست نداشته باشم هدیه ای نمیدهم در واقع من از زندگی مناسبتی بیزارم .برای همین کادو تولد وکارت سال نو در زندگی من بی اهمیت است .دوستان میگویند این هم یک رد  پای مردانه توی زندگی توست من هنوز  کارت امسا ل را نخریدم  

پنجشنبه 2 فروردین ماه سال 1386

بهارونوروز همیشه برایم حادثه بی نظیری بوده است اما چند سالی است که بیشتر از یک مراسم دیرینه حالت خاله بازی کودکانه را دارد .ما یک سال همدیگر را نمیبینیم واز هم خبر نداریم ولی سال نو آن هم در عرض دو یا سه روز به هم سر میزنیم . برای نمونه دیشب چند نفر از فامیلها میهمان ما بودند بعد باهم رفتند خانه یکی از میهمانان .خنده دار بود. جالب اینکه اصرار داشتن ما هم برویم .بنابراین باید بنویسیم :آغاز مراسم خاله بازی کنون را در سال ۱۳۸۶ تبریک میگوییم .


دوشنبه 28 اسفند ماه سال 1385

میدانم شب است اما ساعت را نمیدانم من روزهاست که ساعت ندارم .روزهاست که زمان را از دست دادم یا لاقل از شر زمان خلاص شدم. به هرحال شب است ومن سرگردان میان حصاری از همه تعلیقها وتردید ها ماند هام .حرفهای نیم بند .خبرهای نیم بند و...

حس میکنم قرنهاست پشت دیوار گل گرفته ای حبس شده ام .جا مانده ام.وتنها نجواهای خفیفی را میشنوم که بی تاثیر است .نشانی از سکون ندارد .شاید هم نگران کننده باشد .به هرحال من مانده ام سرگردان ومعلق وفقط آرامش میخواهم


دوشنبه 28 اسفند ماه سال 1385

بدبختی اینجاست که اگر موفق شوید آدمی منزوی را به دست آوریداورا از دست می دهید .دیگر تنها نیست .چیزی که اطرافش میدرخشید شرع به خاموش شدن میکند .

کریستین بوبن

ژه

 

 

ژه -


جمعه 25 اسفند ماه سال 1385

بارون میاد وقطراتش پشت پنجره شتک میزنه اینگار یکی از پای پنجره ریگی به آرومی به شیشه میزنه تایکی یواشکی بره سر قرارش.

 

 


جمعه 25 اسفند ماه سال 1385
میخوام اینجا رو ترک کنم ولی نمیتونم راستش به خاطر قطع ووصلش میخواستم برم اما حال وهوای این محله وبرو بچه هاشو رو دوست دارم میدونم آخرش بازم ساکن همین جام پس گاهگداری به من سربزنین

یکشنبه 20 اسفند ماه سال 1385
سنت شکنی

امروز میخواهم سنت شکنی کنم ورازی مردانه را بگویم .من تمام سالهای کودکی با پسرها هم بازی بودم چون اولین دختر خاندان

پدری ومادری بودم .دنیای پسرها پر هیحان .شلوغ وپرازکشمکش بود .من تا ۱۶ سالگی با این دنیا زندگی کردم دوچرخه سواری.شیطنت

همه وهمه را تجربه کردم اما یکباره همه چیز عوض شد پسرها ترکم کردند یا در واقع من دنیای آنها راترک کردم .سالهایی نیز در کنار زنان

بودم .چند سال بود که یاد دنیای مردانه نیفتاده بودم اما امروز بعد صحبتهای دوستی باز به یاد آن زمان افتادم .دنیای سرشار از پارادکس

مردانه دنیا عشق وخشونت .دنیای هیاهو وسکوت دنیای مهر وکین .امروز دوباره بارقه های شور را در چشمان همبازیهای کودکیم حس

میکنم دوستی که به دور از  دنیای پر غوغای زنانه من آرام قد کشید ومرد شد ولی هیچ وقت نگفت که مردها هم دلشان میخواهد حق

گریستن داشته باشند .حق توجه .حق درد دل کردن وهزار حق دیگر که زنان به راحتی وبدون تلاش صاحب آن هستند ........


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 26984


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها